گزارش صعود قلل علم کوه و لشگرک بزرگ

 

در بامدادی دیگر، 10 نفر از جمع صمیمی ای که توسط موسسه آوای طبیعت پایدار پایه گذاری شده ، به سرپرستی استاد فرهادی نژاد ، گردهم آمده و عازم منطقه علم کوه ( آلپ ایران) می شویم. برنامه حرکت بدین صورت است که روز اول ( 31/5/85 ) به حصارچال رفته و کمپ را در آنجا برقرار کنیم و روز دوم به قله علم کوه صعود کنیم و روز سوم نیز یکی از قله های اطراف حصارچال را تا ظهر صعود کرده و همان روز به تهران برگردیم.

ساعت 6:30 صبح سه شنبه از سمت شرق تهران با مینی بوس اویکو حرکت می کنیم و با تاخیری که جهت دریافت صورت حساب و ترافیک سنگین ابتدای جاده چالوس داشتیم، در ساعت حدود 11:00 به تونل کندوان رسیدیم. گروه فارغ از مسایل پیرامون، به گپ و گفتگو های دوستانه در داخل ماشین مشغول است و بی خبر از اینکه راننده متوجه ایراد در سیستم کلاچ شده و ناچار است توقف کند. تا ساعت حدود 14:00 سرگرم تعمیر مینی بوس می شویم تا بتواند ما را تا رودبارک همراهی کند ، چرا که در این تعطیلات چند روزه ، پیدا کردن ماشین دیگری مشکل بود. پس از نا امید شدن از تعمیر ماشین ، با سوار شدن بر وانت نیسانی که مقداری پاکت سیمان حمل می کرد به راه ادامه داده و ادامه مسیر 50 کیلومتری تا مرزن آباد را با لذت وانت سواری در جاده چالوس بهمراه طنین آواز استاد ، طی کردیم .

                                     

 در طول مسیریکبار پلیس می خواست که از حرکت ما جلوگیری کند و وقتی فهمید ما کوهنوردیم ، گفت : شما ها از این کوهها ( علم کوه ) چی می خواین و چرا دست بر نمی دارین ؟! و بعد اجازه داد که برویم. از مرزن آباد نیز با کمی خوش شانسی ، وانت دیگری پیدا کردیم که ما را تا رودبارک و از آنجا تا تنگه گلو برد. مسیر تا رودبارک که فدراسیون کوهنوردی در آنجا پناهگاه مجهزی دارد آسفالت است . با رسیدن به پناهگاه  ( ارتفاع 1546 متر ) ، مسؤول آن طلب 100 تومان پول به ازای  هر نفر برای ارایه مجوز ورود به حصارچال می کند.

                                    

در رودبارک ما متوجه می شویم که چقدر خوش شانس بوده ایم که وانتی داریم که ما را امشب تا تنگه گلو می برد، چراکه با توجه به تعطیلی ها ، گروهها و افراد بسیاری برای ورود به منطقه آمده و وسایل ایاب و ذهاب محدود بودند و شاید ناچار می شدیم که با توجه به تاخیرهای پیش آمده ، شب را در پناهگاه رودبارک بمانیم. از رودبارک به سمت غرب در جاده خاکی ادامه مسیر می دهیم. نمای روبروی ما از رودبارک، قلل پسندکوه و سیاه کمان هستند که در سمت شمالشرق علم کوه هستند .

                                  

 از اکاپل نیز عبور کرده و در ساعت 17:00  به ونداربن در ارتفاع 2190 متری میرسیم. در اینجاست که بر سر یک دو راهی قرار می گیریم : مسیر سمت راست که به بریر می رود ، مسیر دستیابی به سمت شمال علم کوه ، یعنی سرچال و علم چال می باشد. مسیر ما سمت چپ می باشد که دارای امتداد جنوبغربی است و به خرمدشت و تنگه گلو ختم شده و از آنجا به حصارچال در جنوب علم کوه . ضمناً در این دو راهی ، فدراسیون کوهنوردی پناهگاه دیگری در دست ساخت دارد.

مناطق اطراف کلاردشت و رودبارک در سالهای اخیر ، بنا بر دیده های افراد با تجربه گروه که قبلا نیز به این منطقه آمده بودند، بسیار تغییر یافته است، بطوریکه می توانید در گوشه و کنار این منطقه کوهستانی شاهد سر برآوردن ساختمانها و ویلاهای رنگارنگ باشید که منطقه را از حالت بکری خارج کرده است . بدتر از همه ، وضعیت  بسیار زشتی است که سنگهای کنده شده و رها شده از معدن سنگهای تزیینی کلاردشت ( که برای مترو سنگ بر می داشته اند) است که بلاتکلیف در طول مسیر بعد از رودبارک تا معدن، رها شده اند!

                                    

ما در پشت وانت مشغول تماشای این مناظر، از پستی بلندیهای جاده عبور می کنیم. سرپرست با تجربه گروه ، قلل اطراف را معرفی کرده و مسیر صعود پسند کوه را که از یال درختی در ونداربن شروع می شود ، توضیح می دهد. کمی از ونداربن می گذریم که ناگهان وانت خاموش می شود و می ایستد ! یک بد شانسی دیگر: تمام شدن بنزین؛ و البته بلافاصله یک خوش شانسی : یک جیپ از راه می رسد که ظاهراً شکارچی بودند و دارای گالن یدک بنزین .

مسیر را ادامه داده و در ساعت 18:00 به خرمدشت به ارتفاع  3050 متر می رسیم. از اینجا تنگه گلو دیده می شود و همینطور قله لشگرک بزرگ.

                                     

 از رودخانه گذشته و با ادامه دادن راه پر پیچ وخم  در ساعت 18:37 به انتهای جاده در ابتدای تنگه گلو در ارتفاع 3283 متری می رسیم و با توجه به نزدیک شدن به غروب آفتاب ، سریعاً بارها را از وانت خالی کرده و با راننده برای پنج شنبه ساعت 15:00 برای بازگشت ، قرار می گذاریم. گروه دیگری را می بینیم که همینجا می خواهند شبمانی کنند ، اما ما مصمم هستیم که مسیر را در تاریکی ادامه داده و حتماً در حصارچال کمپ خود را برپا کنیم . تصمیمی که بسیار منطقی و حساب شده بود ، چرا که در غیر این صورت ، اولاً یک شب خوابیدن در ارتفاع بالاتر جهت هم هوایی را از دست می دادیم و دوماً برنامه زمانی صعود قله در روز بعد ، به مشکل برمی خورد.

ساعت 18:45 با تمام وسایل ، کوه پیمایی خود را به سمت حصارچال شروع می کنیم . در ابتدای راه از روی یک پشته برفی که عمق زیادی دارد و نوید دهنده صعب العبور بودن این مسیر در زمستان می باشد ، عبور کرده و در ساعت 19:15 از یک پل چوبی نیز گذشته وبه سمت راست رودخانه  می رویم. بنا بر گفته لیدر گروه ، این مسیر در زمستان قابل استفاده نیست و کاملاً بهمن گیراست.

                                      

 

هوا دیگر کاملاً تاریک شده وبا توجه به عدم وجود ماه در آسمان ، از چراغهای پیشانی استفاده کرده و در هوایی ملایم و مطبوع به سمت محل کمپ حرکت می کنیم. کوهپیمایی در شب در این منطقه لذت خاصی داشت که کلمات عاجز از بیان آن می باشند ؛ و آواز استاد چون همیشه انرژی بخش گروه ...

با حرکتی یکنواخت وآرام ، از گوسفند سرا نیز گذشته و کمی بالاتر در ساعت 21:00 به محل کمپ در ارتفاع 3783 متری می رسیم . کنار ما در فاصله ای نه چندان دور نهر آبی در جریان است. با توجه به سرمای هوا ، به سرعت جای چادرها را انتخاب کرده و 3 چادر را با کمک همه افراد گروه ، بر پا می کنیم و با توجه به گرسنگی افراد ، غذا ها طبخ ودر چادرها میل می شوند و با اعلام زمان بیداری فردا صبح در ساعت 5:00 ، آماده برای خوابیدن.

شب در حصارچال ، باد آرام بود ولی هوا نسبتاً سرد ، بطوریکه به حدود 3-4 درجه بالای صفر می رسید. 2 نفر از افراد گروه که خارج از چادر خوابیده بودند ، حسابی از آسمان شب پر ستاره آن شب که راه شیری کاملاً مشخص بود و ماه هم نبود ، لذت بردند. نگارنده مثل همیشه بنا به عادت بدخوابی در چنین شرایطی ، شاهد و شنوای صدای خر وپف همنوردانی بودم که صبح روز بعد ادعا می کردند خواب خوبی نداشته اند و سرما آزارشان داده !

 

روز دوم – چهارشنبه 1/6/85

 

شوق دیدن طلوع خورشید و رهسپارشدن بسوی قله علم کوه ، باعث می شود که همگی در ساعت تعیین شده از کیسه خوابها خارج شده و آماده برای صعود. در حالیکه نظاره گر طلوع بسیار زیبای خورشید از پشت قلل دیوچال و ابیدر در هوایی نیمه ابری هستیم ، صبحانه مفصلی که شامل چای داغ و نان و پنیر و گردو و خامه و ... و البته چای کاکوتی معروف و معجزه آسای استاد ، است را میل کرده و با قرار دادن وسایل اضافه در چادرها ، با کوله حمله در ساعت 6:00 بامداد بسوی قله علم کوه حرکت را آغاز می کنیم.

                                    

 

 مسیر ما از یال قله مرجیکش که در جنوب علم کوه می باشد ، گذر می کند و باید ابتدا خود را به گردنه ای که بین قلل مرجیکش و علم کوه وجود دارد برسانیم و از آنجا بسوی قله علم کوه . مسیر پاکوب مشخصی در سمت دامنه غربی مرجیکش وجود دارد که ما را بسوی آن راهنمایی می کند. در ساعت 6:45 به ارتفاع 4000 متری می رسیم و استراحتی کوتاه می کنیم. خورشید آرام آرام خودی نشان می دهد و گرما بخش محیطی که توسط یخچالهای طبیعی احاطه شده . هر چه بیشتر ارتفاع می گیریم ، نمای دشت حصارچال و قلل اطراف آن مشخصتر و زیبا تر می شوند. طنین صدای آواز استاد ، رقیبی جدی برای گرما بخشی خورشید است : صبح است ساقیا ...  . در سمت غرب ، قلل مناره و ستاره و خرسانها و در جنوبغرب ، قلل گردونکوه و لشگرک بزرگ ، جلوه ویژه ای دارند. لکه های کوچک و بزرگ برف و یخچال در گوشه و کنار پراکنده است. قلل و خط الراسهای البرز یکی یکی از پشت ارتفاعات جنوبی حصارچال ، سر بر می آورند : قله زرین کوه ( ماسه چال ) در پشت لشگرک ، کوههای جنوب طالقان از کهار و ناز گرفته تا قله ارژنگ ، در دوردستهای جنوبشرقی نیز آزادکوه و خلنو و کلون بستک و حتی هاله ای از توچال نیز مشخص است . البته دماوند نیز برای آنهاییکه چشم بصیرت دارند ، معلوم است !

                                       

 

ساعت 10:35 به بالاترین ارتفاع ( 4590 متر) در زیر قله مرجیکش می رسیم و باید بدون درگیری با سنگها و صخره های آن ، به سمت گردنه ای که از مرجیکش بسوی علم کوه امتداد می یابد ، تراورس کرده و از راه پا کوب روی یال ، بسمت قله صعود کنیم . راه پاکوب دیگری پایینتر از این مسیر نیز وجود دارد که برای برگشت مناسبتر است. ساعت 11:15 روی گردنه  به ارتفاع 4570 متر هستیم و در اینجا یخچال مرجیکش در سمت شرق گردنه ، بوضوح مشخص است. قلل سیاه سنگها و جانپناه آن نیز که در امتداد شرقی قله علم کوه می باشند ، کاملا در دیدرس هستند. لازم بذکر است که یکی از مسیرهای صعود قله علم کوه ، مسیر سیاه سنگهاست که ظاهراً کمی درگیری با سنگ دارد. در سمت غرب گردنه و در دامنه جنوبی قله علم کوه ، یخچال عظیم خرسان قابل مشاهده است که تا حصار چال ادامه یافته است.

                                       

 

در اینجا یک چیز عجیب می بینیم : پسربچه ای 8 ساله که با پدر ومادر خود بسمت قله در حرکتند و از ما پیشی می گیرند! نام او قاسم است و هرچه از او می خواهیم که آرامتر رود تا به او برسیم ، نتیجه ای ندارد و او بسوی قله می تازد ! با بالا رفتن ارتفاع به بیش از 4600 متر ، آثار کمبود غلظت اکسیژن نمایانتر می شود ، یکی از همراهان دچار افزایش ضربان قلب می شود که با کمی استراحت و آرامش دادن و حرکت آهسته تر ، مشکل حل شده و همگی با هم به صعود ادامه می دهیم . نفر دیگری نیز کمی در تنفس احساس ناراحتی می کند که با همراهی دیگر افراد گروه جهت حرکت آرامتر و انجام دادن استراحتهای متناوب ، به صعود ادامه می دهند.

                                       

 

 

وقتی به انتهای یال و روی خط الراس قله می رسیم ، ناگهان نمایی روییای و بسیار دیدنی از قلل و یخچالهای سمت شمال علم کوه در دیدرس قرار می گیرند : قلل دوقلوی بهم چسبیده بسیار زیبای چالون و سیاه کمان را همانطور که قبلا در کارت پستالها و عکسهای منتخب دیده ایم ، در مقابل چشمان بهت زده خود می یابیم. یخچال عظیم و بسیار زیبای علم چال در سمت شمال دیواره علم کوه ، بستری یخی را برای چالون و سیاه کمان و قله میان سه چال ، فراهم کرده است.

                                      

 

دیگر راهی تا قله باقی نمانده و با صعود قسمت انتهایی مسیر به سمت غرب ، در ساعت 12:55 پای بر دومین قله بلند ایران زمین به ارتفاع 4850 متر می نهیم . البته ارتفاع سنج دستگاه GPS  ، 4855 متر را نشان می دهد. شوق و سرور همراهان در این صعود ، دیدنیست . هر 10 نفر افراد گروه ما شامل 7 مرد و 3 خانم ، موفق به صعود این بام شده اند.

                                      

 

گروههای دیگری هم همزمان با ما به قله می رسند. جایی برای نشستن همه نیست و خطر سقوط وجود دارد . قله علم کوه از سمت شمال با دیواره های 400 متری خود محصور شده و باید مراقب بود که سنگی به پایین پرتاب نشود ، چرا که مسیرهای  مختلف سنگنوردی فنی بر روی این دیواره وجود دارد . گرده آلمانها در سمت چپ مشخص است و شانه کوه و البته قله مرتفع تخت سلیمان در سمت شمالغرب و قلل هفتخوان در سمت غرب . در سمت شمال ، قلل کرماکوه و کالاهو از دشت یخچالی سرچال مراقبت می کنند و ... .

روی یک تخته سنگ بر روی قله ، یادبودی برای محمد اوراز ، نقش بسته است . اما جز یک تابلو که با رنگ روی آن علم کوه نوشته شده ، نشان و اطلاعات دیگری نمی توان یافت ! نیم ساعتی مشغول عکس و فیلم گرفتن می شویم و سعی در به تصویر کشیدن این همه تصویر رویایی که به قول یکی از خانمهای همنورد ، قبلاً این مناظر را در خواب دیده بوده و الان به حقیقت پیوسته ! یاد یاران و همنوردان قدیمی ای که آرزوهایمان را بر روی قلل می جستیم ، در اینجا زنده می شود ، حیف که با ما نیستند .  به قول دوست و رهرو عزیزمان که در این صعود همراه ما نبود ، در خاطرات خود به نام راه سیمرغ در صعود دماوند ، اینجا بوسه گاه آسمان و زمین است ، زمین تمام شده بود وهرچه بود آسمان بود و آرزوها دیگر خاطره... . همین چند هفته پیش بود که از فراز آزادکوه او را با حسرت می نگریستیم و حالا به آرزو رسیده ایم.

دل کندن از این قله مشکل است ، اما وقت تنگ است وباید قبل از غروب به کمپ برسیم . در هوایی نیمه ابری راه برگشت را پی می گیریم و خیلی زود ارتفاع کم می کنیم. 3 نفر از همراهان برای سریعتر رسیدن به کمپ ، از سرپرست  اجازه گرفته و از ما جدا می شوند. ما نیز به آرامی حرکت کرده و سعی می کنیم فشار زیادی به خود نیاوریم . نمای دشت حصارچال در نزدیک غروب خورشید ، هر لحظه دیدنی تر می شود ، قله مناره جلوه ویژه ای در این صحنه دارد و خورشید درست به پشت آن پایین می رود.

                                   

 

 یک گروه حدود 50 نفره از خراسان را می ینیم که در حال تمرین در تپه های اطراف هستند.

                                        

 

گروه هایی هم هستند که ظاهرا فقط برای برف بازی و گلگشت به حصارچال آمده اند . در نزدیکی کمپ و در مسیر ما ، برکه آب کوچکی وجود دارد که تصویر قلل اطراف در آن سوژه خوبی برای عکاسی است.

                                      

 

 در نهایت در ساعت 17:45 ، آخرین نفرات به کمپ رسیده و می بینیم که افراد پیشتاز ، لطف کرده اند و محل چادرها را به نقطه مناسبتری تغییر داده اند.

با توجه به اینکه ناهار در برنامه غذایی ما در حین صعود و فرود ، نبود ، به سرعت لوازم پخت و پز را آماده کرده تا غذای مفصلی میل کرده و استراحت کنیم . شاید یک فنجان چای داغ و سوپ داغ ، بهترین چیزهایی بودند که به ما در این لحظه انرژی دادند. هوا هر لحظه سردتر شده و ما ناچار به درون چادرها رفته و مشغول گپهای دوستانه. سرپرست گروه برنامه فردا صبح را اعلام می کند که هر کس تمایل به صعود قله لشگرک را دارد ، ساعت 5 صبح بیدار شود . اکثر افراد از جمله نگارنده ، در این لحظه فقط به خوابیدن فکر می کنیم و اینکه فردا صبح را به استراحت در کمپ بپردازیم. با این افکار و مرور زیبایی هایی که امروز دیدیم ، خیلی زود در ساعت حدود 20:00 به کیسه خوابها رفته و خوابیدیم.

 

روز سوم- پنجشنبه 2/6/85

 

ساعت 5 صبح است و دعوت برای صعود به قله لشگرک. کمتر کسی از ما توانایی دل کندن از کیسه خوابهای گرم ونرم را داشت ، اما صدای یکی ازهمنوردان خانم که در داشتن روحیه و قدرت ذهنی در زندگی مثال زدنیست، و ما را دعوت به همراهی می کرد ، باعث شد که همگی برخیزیم و با خوردن صبحانه مختصری عازم برکه های زیر فله لشگرک و قله شویم. یک نفر از گروه در کمپ باقی ماند و بقیه در ساعت 5:55 حرکت را آغاز کردند. هوا نیمه ابری و طلوع خورشید دیدنیست . اولین اشعه آفتاب را بر روی قله مناره می بینیم که نوک آنرا روشن کرده و رنگ زیبایی به آن بخشیده است.

                                      

 

 مسیر بسوی غرب و گردنه هزار چم است. در ساعت 6:30 به محلی می رسیم که 3 برکه کوچک حاصل از آب شدن برفچال و یخچالهای اطراف در آنجا بوجود آمده است . ارتفاع این نقطه 3951 متر است .یکی از این برکه ها تقریباً یخ زده است و نشان می دهد که شب سردی را گذرانده است.

                                      

 

 اشکالی که برفچالها در گوشه و کنار ایجاد کرده اند دیدنیست. کمی بالاتر در ارتفاع 3975 متری و در ساعت 6:45 به برکه بزرگی می رسیم که وسعت آن برای ما جالب توجه است . عکسهایی از این نمای شگفت انگیزو تصویری که قلل اطراف ، بخصوص گردونکوه و حتی علم کوه در این برکه ایجاد کرده بودند گرفته و استراحتی نیم ساعته در کنار این برکه ( دریوک ) که در سمت شمال قله لشگرک واقع است ، می کنیم .

                                      

 

 در ادامه مسیر کمی بالاتر، در ساعت 7:35 به کف کاسه یخچالی زیر گردنه هزارچم ، در ارتفاع 3980 متری ، می رسیم. ابهت و زیبایی این یخچال ، خیره کننده است و ما را مشغول تماشای این همه زیبایی می کند. باور اینکه وسط تابستان چنین جایی باشیم که محصور برف و یخ است و لباسهای پلار خود را بهمراه بادگیر پوشیده ایم ، شاید برای برخی دور از ذهن باشد، اما اینجا جای دگر است و فرا تر از زمین. آبراهی که را ه خود را بصورت مارپیچ در کف این یخچال ایجاد کرده ، بسیار دیدنیست و سوژه ای جدید برای عکاسی.

                                      

 

زیباییهای اینجا آنقدر جذاب است که همگی از خانم دکتر که باعث شد تا از کمپ دل کنده و به اینجا راهی بشویم ، تشکر کنیم. اکثز گروه ترجیح می دهند که در این محل و در کنار برکه ها گشت بزنند و استراحت کنند. بنابراین 3 نفر شامل سرپرست گروه و نگارنده به قصد صعود از بقیه جدا شده و از کنار یخچال به سمت قله حرکت می کنیم. البته نفر سوم بنا به تشخیص خود ، صعودی به گردنه هزارچم نمود و بعد به بقیه گروه پیوست و ما 2 نفر بسمت قله لشگرک روانه شدیم. مسیر اصلی این قله از روی یالیست که از شمال قله پایین می آید و ما در بازگشت از آن فرود آمدیم ، اما به جهت اینکه از سمت یخچال بسمت قله رفتیم ، راه کمی نا مناسب و پر شیب و در جاهایی نیز به جهت وجود برف و یخ ، لیز بود. ما به این دلیل از این مسیر صعود کردیم که بتوانیم همزمان نفر سوم را که بسمت گردنه هزارچم رفته بود، زیر نظر داشته باشیم . بهر حال به سمت خط الراس روانه شدیم و در ساعت 9:00  به روی آن در ارتفاع 4188 متر سوار شدیم و نا گهان نمای پشت آنرا که قسمت غربی دره طالقان را شامل می شود ، در مقابل چشمان خود دیدیم.

                                      

 

 می توان راه پاکوبی را که از اینجا به سمت روستای پراچان طالقان می رود ، تشخیص داد. در سمت غرب ، قله شاه البرز نیز مشخص است. کمی استراحت کرده و مشغول عکس گرفتن و شناسایی منطقه می شویم  تا اینکه گروهی 4 نفره را ملاقات می کنیم که از حصارچال آمده بودند و می خواستند به طالقان بروند. در اینجا بود که موبایلها آنتن می دادند و همه شروع به تماس گرفتن با دوستان و خانواده خود شدند. با خداحافظی از گروه 4 نفره ، با امتداد دادن خط الراس به سمت شرق ، در ساعت 9:40 به سنگ چین قله زیبای لشگرک بزرگ به ارتفاع 4282 متری ، می رسیم .

                                      

 

 نمای جدیدی را از اینجا می توانیم ببینیم، قله علم کوه و قلل اطراف آن مانند دژی سرافراز در جلوی ما در سمت شمال ، خودنمایی می کنند. در زیر آن گستره دشت حصارچال کاملا مشخص است و بسیا زیبا .

                                      

 

 قلل دیوچال وابیدر نیز کاملا مشخص هستند و دره ای که از جاده چالوس (45 کیلومتر بعد از گچسر ) منشعب می شود و روستاهای دلیر و الیت در آن واقع شده اند ، در سمت شرق ما دیده می شوند.

 قلل زرینکوه ( ماسه چال ) و لشگرک کوچک در سمت جنوب و البته منطقه طالقان و کوههای اطراف آن جلوه ویژه ای دارند . از اینجا حتی قلعه ارژنگ که چندی پیش به آن صعود کرده بودیم، دیده می شد. در دامنه های شمالی قله لشگرک بزرگ، چندین یخچال و برفچال کوچک وجود دارد. اگر کسی بخواهد از نمای جنوبی قله علم کوه و قلل اطراف آن تصویر کامل و وسیعی را عکس بگیرد ، شاید این قله بهترین مکان باشد. ما نیز عکسهای جالبی از این نما گرفتیم. آسمان آبی و ابرهای پراکنده ، جلوه ویژه ای به این نما می دهد.

                                    

 

از اینجا حرکت بقیه گروه را که به سمت کمپ حرکت می کردند ، زیر نظر داشتیم ، ما هم برای اینکه عقب نمانیم ، راه برگشت را از روی یال که مسیر اصلی قله می باشد ، پی گرفته و در ساعت 10:10 به قسمتی که شن اسکی دل انگیزی داشت رسیدیم ! خیلی زود به دره و انتهای یال در ساعت 10:30 رسیدیم که نهر آبی حاصل از ذوب شدن برفچال ، جریان دارد. مابقی گروه به کمپ رسیده بودند ، ما نیز 20 دفیقه بعد ، آنجا بودیم و شنیدن آوای خسته نباشید و تبریک صعود قله !

 هوا یواش یواش از اینکه ما می خواهیم منطقه را ترک کنیم ، دلگیر شده و ابرهای سیاه بر بالاسر منطقه ،گسترده می شوند. سرپرست گروه  پیشنهاد می کند که زودتر غذاها را آماده و میل کنیم و کمپ را جمع کنیم تا باران احتمالی غافلگیرمان نکند. گازها روشن و یک سوپ دلچسب آماده می شود ، شاید هیچوقت طعم این سوپ را فراموش نکنم . غذاهای دیگر نیز به نوبت سلاخی می شوند ، با این حال باز هم چند قوطی کنسرو و مواد غذایی دیگر ، اضافه می آید و ما آنها را جمع می کنیم تا به چوپانها بدهیم وبار خود را برای برگشت ، سبکتر کنیم . با نوشیدن چای گرم ، وسایل را جمع کرده و چادرها را نیز با مهارت یک گروه حرفه ای ( بنا به تشبیه سرپرست گروه ) خیلی سریع با مشارکت همگی جمع کردیم و در ساعت 12:45 بسمت تنگه گلو حرکت کردیم. مسیری را پیش روی خود داشتیم که 2 شب قبل شبانه آنرا طی کرده بودیم و مناظر زیبای آن برایمان تازگی داشت. گروههای کوچک و بزرگ دیگری را می دیدیم که داشتند برای صعود به علم کوه به حصارچال می رفتند. چشمه آب کوچکی یافته و سیر نوشیدیم. انبوه برف باقیمانده از بهمن های زمستان در این تنگه ( تنگه گلو ) نماهای جالبی را در کف دره ایجاد کرده اند؛ در اکثر قسمتها بقدری عمق دارند که رودخانه را کاملا پوشانده و براحتی می توان روی آنها راه رفت.

                                       

 

 در ساعت 14:45 به انتهای مسیر کوهپیمایی و به کنار وانتی که با آن قرار داشتیم ، می رسیم. خوشبختانه راننده خوش اخلاق آن بد قولی نکرده بود و حتی زودتر از موعد به استقبال ما آمده بود. دراینجا با گروه دیگری از تهران آشنا شدیم که آنها زودتر از ما رسیده بودند اما منتظر راننده که دیر کرده بود. عکسهایی به یادگار با هم گرفتیم و دادن اطلاعات تماس گروه برای همراهی در آینده.

وسایل را بدقت در وانت چیدیم و راهی برگشت شدیم. هوا دیگر به سمت بارش باران و رگبار تمایل پیدا کرده است .  با راننده مینی بوس در قرارگاه رودبارک قرار داشتیم . در ساعت 16:10 به رودبارک رسیدیم. باران با قدرت می بارد و بدرقه راه ما.  فرصتی بود که از داخل قرارگاه بازدید کنیم . قرارگاه محل جالب و تمیزیست که اطاقهایی دارد که با قیمتهای مناسب می توان از آنها استفاده کرد. یک سالن بزرگ وتمیز که دور تا دور آن عکسها و نقشه های جالبی از علم کوه ومنطقه بر روی دیوار نصب شده است . آشپزخانه عمومی و سرویس بهداشتی خوب هم موجود است .

                                      

 

 با رسیدن راننده مینی بوس که زحمت زیادی برای تعمیر ایرادی که 2 روز قبل برای ماشینش پیش آمده بود ، کشیده بود ، همگی از منطقه خداحافظی کرده و به امید دیداری مجدد ، سوار ماشین شده و به خانه برگشتیم.

در مسیر برگشت ، نقاط زیر توسط GPS  ثبت شدند : مرزن آباد به ارتفاع 510 متر ، سیاه بیشه 2100 متر ، پل زنگوله 2286 متر و ابتدای شمالی تونل کندوان به ارتفاع 2538 متر.

 

با تشکر ویژه از برگزار کننده این برنامه بیادماندنی : موسسه آوای طبیعت پایدار ؛ همچنین دوست عزیزی که از دستگاه GPS ایشان در این برنامه استفاده کردم .

 

وحيد سپنج-14/6/85